ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﯾﺎ ﻧﻪ ! ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﻢ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ؛ ﻧﻪ ﺗﻮ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﮔﺬﺷﺖ
آخرین لحظه دیدار به
چشمانت نگاه کردم و
گفتم بدان آسمان قلبم
با تو یا بی تو بهاریست
همان لبخندی که توان را
از من می ربود بر لبانت
زینت بست.
و به ارامی از من فاصله
گرفتی بی هیچ کلامی.
من خاموش به تو نگاه می کردم
و در دل با خود می گفتم :ای کاش این قامت
نحیف لحظه ای فقط لحظه ای می اندیشید که
اسمان بهاری یعنی ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهانی
و این جمله ،جمله ای
بود بدتر از هر خواهش
برای ماندن و تمنایی
بود برای با او بودن.
برچسب:
نویسنده: انیسا
کاش چون پائیز بودم … کاش چون پائیز بودم
کاش چون پائیز خاموش و ملال انگیز بودم
برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد
آفتاب دیدگانم سرد می شد
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشگ هایم همچو باران
دامنم را رنگ می زد
وه … چه زیبا بود اگر پائیز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من می خواند … شعری آسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله می زد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمه من …
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دل های خسته
پیش رویم:
چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر:
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام:
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پائیز بودم … کاش چون پائیز بودم
فرغ فرخزاد
برچسب:
نویسنده: انیسا
من نگران اینم
که حواست به دلت نباشد
جایی گیر کند … نخ کش شود
من نگران اینم که خنده ات نا خواسته دلی را بلرزاند
نگاهت دل آشفته ای را سامان بخشد
حضورت آرامش خسته ای باشد
شانه هایت تکیه گاه دیگری گردد
عبورت غمگین دلی را به وجد آورد
خیالت بر خام خیالی خطور کند
تنت در خاطر پلیدی جلوه گر شود
غریبه ای به دست آوردنی تصورت کند
یا آشنایی بی خوابت گردد…
من نگران اینم که روزگار هوس بازی به کله اش بزند
یا اینکه خدا…
یا اینکه خدا بهانه گیر شود…
من نگران اینم
که دیگری را دوستانه خطاب کنی
که دیگری را خطاب کنی
که دیگری…
من نگرانم!
…
راستش را اگر بخواهی
من نگران خودم هستم
کاشکی می فهمیدی
که از دست دادنت
شام سر شب نیست
هضم نمی شود.
برچسب:
نویسنده: انیسا
شب است… و سوسوی عطر تو به من می گوید
که یک نفر هست
که هیچ شباهتی
هیچ ربطی
به بقیه ندارد
یکی که
چشم هایم بخاطر او می بینند
گوش هایم بخاطر او می شنوند
و -قلبم برایش جور دیگر می زند-
یکی که
چشم احساس من است
و دستانم بخاطر او نفس می کشند
یکی که
شریک خلوت من..
یکی که
جمعیت دنیای من است..
من به تو می اندیشم که در خیال من فانوس می چینی..
روی تمام نیمکت های دنیا
تو مرا می بوسی
من تورا می بویم
یک نفر هست یعنی..
یک نفر باید باشد !!
یکی که
من شبیه هیچکس دیگر…
خدایا…. چقدر دوستش دارم !!!!!!!!!!!!
برچسب:
نویسنده: انیسا
مردانگی ات را
با شکستن دل دختری که دیوانه ی توست
ثابت نکن
مردانگی ات را
با غرور بی اندازه ات به دختری که عاشق توست
ثابت نکن
مردانگی را
زمانی میتوانی نشان دهی که دختری
با تمام تنهایی اش به تو تکیه کرده
و با تکیه به غرور تو
به قدرت تو
در این دنیای پر از نامردی
قدم بر میدارد !!!
برچسب:
نویسنده: انیسا
چقدر دوست دارم که یکیو داشته باشم.
ماله خود خودم
یکی که نگرانم باشه
یکی که براش مهم باشم…….
یکی که مثل تو پشتمو خالی نکنه…
دلم یکی میخواد که وقتی بهش خوبی میکنم فکر نکنه محتاجشم..
کسی که جواب محبتامو با محبت بده
دلم کسی رو میخواد که بتونم بهش ببالم..
دلم کسی رو میخواد که جلو دیگران باافتخار بگم این ماله منه
این دنیای منه..
دلم این روزا یه مرهم.یه دوست داشتن واقعی میخواد
یکی که رفیق باشه
یکی که دستاشو بگیرم باهم یه عالمه قدم بزنیم
دلم یه دوست داشتن میخواد
دوست داشتنی که این روزا به این سادگی ها گیر نمیاد
برچسب:
نویسنده: انیسا
نیامدن سر قرار
هزار و یک دلیل دارد…
اتویی که لباس را میسوزاند
یا اتوبوسی که تاخیر میکند
نمیتواند بهانه ی خوبی برای پایان حرص خوردن هایت باشد
عزیزم حلالم کن و عصبانی نباش
می خواهم بیایم اما…
سنگی که رویم گذاشته اند
سرد تر از آن است که حرفهایم را
به گوشت برساند
امشب به رویایت که آمدم
از دلت درمی آورم…
برچسب:
نویسنده: انیسا
میگویند ” از نشانه های عاشق شدن آن است که می خواهی بهترین چیزهایت را با معشوقت قسمت کنی”
حتما شنیده ای که میگویند”وقت طلاست”
من بیشترین زمانم را به تو اختصاص میدهم
مثلا
برایت دعا میکنم نه برای خودم
با تو حرف میزنم
به تو فکر میکنم
حتی فراموش میکنم که فراموش شده ام
دل تنگ بی قرارم را با اشک آرام می کنم
مبادا که اذیت شوی
و…
اما همچنان
با دلی سرشار از امید
همیشه منتظرت هستم عزیز جانم
دیر نکنی
این دل اسیر روزی بی تو میمیرد
برچسب:
نویسنده: انیسا
همیشه منتظرت هستم
اینقدر این در کهنه را باز و بسته کرده ام که لولایش شکسته است
لولای شکسته در را عوض میکنم
انگار کسی در میزند
در را باز می کنم و در خیالم تو را می بینم که پشت در ایستاده ای
می گویم :
بانو خوش آمدی
ولی تو نیستی
پشت در تنهاییست
در را می بندم و باز دوباره باز میکنم
ولی هنوز هم نیستی
اینقدر باز میکنم و می بندم که لولای در دوباره می شکند
کاش می آمدی
می دانم چشم خسته ام بسته خواهد شد
قلبم خسته ام خواهد ایستاد
ولی تو نخواهی آمد
بانو
بانو
بانو جان
تا آخر عمر فقط همین خواهد بود
من و در و لولای شکسته
و حسرت دیدار تو
فقط همین.
برچسب:
نویسنده: انیسا
میدانی رفیق . . .
نه زیبایم . . . نه مهربان . . .
فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست . . .
فقط برای خودم هستم . . . خوده خودم . . .
صبورم و سنگین . . .
سرگردان . . .
مغرور . . .
قانع . . .
با یک پیچیدگی ساده . . . و مقداری بی حوصلگی زیاد . . .
برای تویی که چهره را میپرستی نه سیرت آدمی را . . .
هیچ ندارم . . .
حوالی ما توقف ممنوع است . .
برچسب:
نویسنده: انیسا
من به زمین به خاک به هر انچه خاکی است به هر که اسم آدمی روی اوست مشکوک نیستم
من به چشمانم وقتی پلک میزند تا از پنجره ای نو بنگرد مشکوک نیستم
من به دلم وقتی تند تر می تپد مشکوک نیستم
من به روحم که آشفته است و سرگردان به دنبال عطر تو مشکوک نیستم
من به جاده ها که قدم های مرا تحمل میکنند به زمین که غم مرا به دوش می کشد مشکوک نیستم
من به هیچ چیزی که بوی بودن بدهد مشکوک نیستم
فقط
دیگر اعتنایی نمی کنم
بی خیال زمینم بی اعتماد به زمین و زمینیان
هرچند درگیر زمینم و خاکی ام…..
برچسب:
نویسنده: انیسا
اینکه همه بگویند تو ذره ای احساس به من نداشتی
اینکه همه بگویند تو بد ذات بودی
اینکه همه بگویند تو فقط خواستی وقت بگذرونی
اینکه من تو رو می بینم و حس می کنم همه درست میگن اما حرف هیچ کس رو قبول ندارم
و اینو وا ضح میگم و همه من رو سرزنش میکنند که چیزی نبوده تو نمیخوای قبول کنی همش دروغ بود تو نمی خوای بفهمی که تو برای طرفت یه بازی بودی
تو باید زندگیت رو در کنار یکی دیگه ادامه بدی و من تمام تلاشم رو می کنم که قبول نکم هیج کدومه این حرفا رو با وجود اینکه میدونم از تو هیچ حرکتی نمی بینم داغونم نمی کنه
اما فک کنم دارم تسلیم میشم
تسلیم سرنوشت من تنهایی جنگیدم
تا جایی نفس داشتم میدون رو خالی نکردم
اما هر چی نگا میکنم میگم خیلی خوب شد که این طوری شد
من که جز درد برات چیزی نداشتم
من که جز غم برات نمی تونستم هدیه بخرم
من که نمیتونستم باری از بارت رو کم کنم
من که نمیتونستم جز دلقک بازی هام وشیطونی هام جور دیگه ای بخندونمت
من که نمی تونستم آرومت کنم
فقط
اعصابت داغون تر می شد
شاید اینکه دیگه …..بعد یه مدتی برام عادی بشه و من زندگی کنم اما
حداقل خوشحالم که با من نیستی
دلم نمیخواد ذره ای غم داشته باشی
فقط میخوام مسیر زندگیت هموار باشه
انقد موفق بشی که خودت شک کنی
دیگه روز مبادای من روزی که تو رو میبینم نمیشه
زندگی من بادا باد
برچسب:
نویسنده: انیسا
غروب است
هرم نفس های خورشید را میشنوم
عاشقی از چهره اش پیداس
شرم دارد
پشت ابرها پنهان می شود
ازآسمان قطره ای باران بر گونه ام می چکد
گویی عاشق خورشید است
صدای الله اکبر اذان در گوشم می پیچد
دلم می لرزد
قلبم می تپد
نه مثل همیشه
گویی مجذوب عشق نارنجی خورشید و آسمان شده ام
برچسب:
نویسنده: انیسا
اسمان دلم ابری است
بغض گلویم را می فشارد
اشک در چشمانم حلقه زده
زبانم بند آمده
دستانم سرد است
روحم آشفته است
مغزم هوای فرار دارد
فرار از زندگی
بین دو انگشت دست راستم جای خالی سیگار را حس می کنم
دلم سیگار می خواهد
دلم اشک می خواهد
دلم فریاد می خواهد
اما
من در هوای زندگی اسیرم
نفس نمی دهد
جان میگیرد
این است روزگار من با زندگی
گاهی حسودی میکنم به آسمان
ای کاش من به اندازه او
از زمین
از آدمها
دور بودم
از بوی آدمی خسته شدم
دلم رنج آسمان را می خواهد
اما شادی زمین را نه
دلم مرگ باران را می خواهد
اما شکفتن گلهای زمین را نه
دلم رعد آسمان را می خواهد
اماشوق بهار زمین را نه
دلم ابر سیاه آسمان را می خواهد
اما رنگ سیاه عشق زمینی را نه
آسمان
اجازه؟؟
من از زمین خسته ام
مرا به خانه ات می بری؟؟
قول می دهم لام تا کام حرف نزنم
قول می دهم
مثل وقتی که زمین بودم شوق زیستن نداشته باشم
صدایم کسی را نیازارد
قول می دهم دل شکسته ی خوبی برایت باشم
تو فقط مرا ببر ……….
برچسب:
نویسنده: انیسا
یه روزی قدرمو میدونی که دیره
روزی که کسی سراغت نمی گیره
یه روزی میدونی من کی وچی بودم
روزی که از نبودم گریت میگیره
باشه خوب من از کنارت ساده میرم
با وجود اینکه میدونم میمیرم
به خدا قدرمو میدونی یه روزی
روزی که از تو جدا میشه مسیرم
قدرمو میدونی یه روز یادم میافتی شب وروز
صدام تو گوشت میپیچه مثل یه آه سینه سوز
حسرت یه لحظه نگام دلتنگ میشی بد جور برام
اون روزا دیر نیست به خدا حتی به خوابت نمیام
یه روزی قدرمو میدونی که دیره
اسم من از توی لحظه هات نمیره
دیگه نیستم اون شبای پر ستاره وقتی که دلت بهونم رو میگیره
اما اون روزا خداکنه نباشن
نشنوم از رفتن من غصه داری
من میبینم اون شبایی رو که دیگه
واسه گریه شونه هام رو کم میاری
قدرمو میدونی یه روز یادم میافتی شب وروز
صدام تو گوشت میپیچه مثل یه آه سینه سوز
حسرت یه لحظه نگام دلتنگ میشی بد جور برام
اون روزا دیر نیست به خدا حتی به خوابت نمیام
سروده ی رضاصادقی
برچسب:
نویسنده: انیسا
حتی اگر خورشید
حتی اگر تقدیر
و حتی اگر بر ممتد دورافتادگی
پیش برویم
آنسوتر….
دوست دارمش
و اگر , اگر اشتباه کرده باشم
باز از بام بلندای یک فریاد به بلندایش
دوست دارمش
حتی اگر سرد
حتی اگر دور…
برچسب:
نویسنده: انیسا
قسم به اون پسری که عشقش جلو چشمش اتو خورد و رفت خونه با صدایی خواب آلود گفت:ببخشید عزیزم خواب بودم گوشی رو سایلنت بود…
قسم به اون دختری که با وعده ی ازدواج بکارتشو از دست داد و عکس عشقشو تو گوشی رفیقش دید…
قسم به اون پسری که با گوشی رفیقش به عشقش زنگ زد اما از فرداش شماره همون رفیقشو تو اینباکس اس ام اس های عشقش دید…
قسم به اون دختری که هنوز تنهاست چون نتونسته فراموش کنه…
و قسم به اون جفتی که اولین شب بعد از جدایی رو دارن تنهایی با چشم خیس تو اتاق تاریک و خالی از هم سحر میکنن…
اینجا زمین است مطمئن باش یه روز دوباره همدیگرو میبینیم!
برچسب:
نویسنده: انیسا
به دختری که خود کشی کرده بود اندیشیدم :
سرد بود رگ دستش متورم شده بود....کارد تو دستش محکم فشار
داد....خون از لای مشتش می چکید....لبه شکسته و تیز کاتر گذاشت
روی رگ متورم دستش......با اخرین توانش کارد را تا بالای رگش
کشید....اب سرد وان قزمز قرمز بود.... بوی خون ....بوی نفرت....
ارام تو خون خودش غرق شد
برچسب:
نویسنده: انیسا
خدایا…
دهانم را بو کن…
ببین، بوی سیب نمیدهد!
من هیچ وقت حوایی نداشتم که برایم سیب بچیند!
میدانی یک آدم بدون حوایش چقدر تنها میشود؟!
میدانی محکوم بودن چقدر سخت است وقتی که گناهی نکرده باشی و حتی سیبی را نبوییده باشی؟!
میدانی حوای بعضی از آدم هایت میگذارند و میروند؟!
میدانی که میروند و جلوی چشم آدم، حوای دیگری میشوند؟! نمیدانی!
تو که حوا نداشته ای هیچ وقت!
ولی اگر میدانی و باور کرده ای خستگی ام را، این آدم را ببر پیش خودت…
خسته ام از زندگی…
دهانم را بو کن…!
ببین بوی سیب نمیدهد…
برچسب:
نویسنده: انیسا
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد …
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد …
کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم
و دردهایم را به گوش تو میرساندم… بدون تو عاشقی برایم عذاب است
میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم…
کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم…
میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود
میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت …
برچسب:
نویسنده: انیسا
خیلی وقته که دیگه غیر از سکوت
و تماشای اینکه چی قراره پیش بیاد
کار دیگه ای نمیتونم بکنم و
حرف دیگه ای نمیتونم بزنم…!!
حتی دیگه گفتن جمله های های عاشقانه یا اینکه چرا رفتی هم آرومم نمیکنه…
خیلی سخته که دیگه به هیچ کدوم از اتفاقات دور و بر احساسی نداشت…!!!
ای کاش میتونستم فقط کمی تو این ماجرا نقش داشته باشم …
فقط نگاه میکنم…!!
برچسب:
نویسنده: انیسا
کسی که هر لحظه به فکرشی…
کسی که شبا خوابشو می بینی…
کسی که باهاش لج می کنی به خاطر سردی هاش،به خاطره بی محلی هاش،به خاطر کنایه هاش ولی اون نمی فهمه…
کسی که همیشه بدی هاش فراموش میشه…
کسی که خوب بلده چه جوری تو رو بشکنه…
و کسی که از همه بیشتر آزارت میده؛
درست همون کسیه که حاضر نیستی با دنیایی عوضش کنی و همون کسیه که بیشتر از همه دوستش داری…!
برچسب:
نویسنده: انیسا
تو، درگیر مسیری که اشتباه رفتی
من، همان پل شکسته پشت سرت…
ایمان دارم، غرور پاهایت که شکسته شود
برخواهی گشت…
تنها پل های شکسته
منتظر برگشتن عابران، خواهند بود…
تا به آوارگی شان نیشخند زنند…
می دانم
سخت است باور اینکه
قرار باشد، همین پل شکسته، روزی
مقصد تو باشد
برچسب:
نویسنده: انیسا